چیره گشتن

لغت نامه دهخدا

چیره گشتن. [ رَ / رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) غالب آمدن. غالب شدن. پیروزی یافتن. مسلط شدن. مستولی شدن. انجاح. بوغ. تَبَوﱡغ. ( منتهی الارب ). چیره گردیدن چیره شدن:
دگر آز بر تو چنان چیره گشت
که چشم خرد مر ترا خیره گشت.فردوسی.چو رخسار رستم ز خون تیره گشت
جهانجوی تازی بر او چیره گشت.فردوسی.سپاه زنگ بغیبت او ( شاه ستارگان ) بر لشکر روم چیره گشت. ( کلیله و دمنه ).
چنان کآدمیزاد را زآن نوا
برقص و طرب چیره گشتی هوا.نظامی.- چیره دل گشتن؛ بی پروا گشتن. قوی دل شدن. پردل و جسور شدن:
به ایران زمین باز کردند روی
همه چیره دل گشته و رزم جوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

غالب آمدن. مسلط شدن. پیروزی یافتن. مستولی شدن.

جمله سازی با چیره گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا بی‌نیازی چنان چیره ساخت که از یاد من آرزو رنگ باخت

💡 ز مهمان چنان شاد گشتم که شاه به جنگ ا ندرون چیره بیند سپاه

💡 کای مهین یزدان پاک ذوالمنن این فرشته چیره کن بر اهرمن

💡 مگر بودی جدا از رام چون من که بر وی گشت تنها چیره دشمن

💡 شد از مهر من چیره بر من چنانک من از عشق او مانده اندر حزن

💡 هرانکس که ناچیز بد چیره گشت وز اندازهٔ کهتری برگذشت

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز