لغت نامه دهخدا
چرم نشین. [ چ َ ن ِ ] ( نف مرکب )چرم نشیننده. آنکه در پوست حیوانات رود:
آن چرم نشین چرم شیران
بددل کن جمله دلیران.نظامی.رجوع به چرم شود.
چرم نشین. [ چ َ ن ِ ] ( نف مرکب )چرم نشیننده. آنکه در پوست حیوانات رود:
آن چرم نشین چرم شیران
بددل کن جمله دلیران.نظامی.رجوع به چرم شود.
چرم نشیننده. آن که در پوست حیوانات رود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرکشی با هر که کردی رام او باید شدن شعله سان از هر کجا برخواستی آنجا نشین
💡 خیالت بر سواد دیده من انیس مردم دریا نشین است
💡 در سبزه نشین و میِ روشن میخور؛ کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو!