لغت نامه دهخدا
چدن ریزی. [ چ ُ دَ ]( حامص مرکب ) ریختن چدن. ریخته گری. قالب گیری ِ چدن.
چدن ریزی. [ چ ُ دَ ]( حامص مرکب ) ریختن چدن. ریخته گری. قالب گیری ِ چدن.
ریختن چدن ٠ ریخته گری ٠ قالب گیری چدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جزا مندیش اگر بی جرم ریزی خون خلق هر گناهی کز تو سر زد می نویسندش ثواب
💡 (سحاب) آن را به خون ریزی قرینی بجز تیغ شه صاحبقران نیست
💡 جز ناله نمی دانم گویند غزل خوانم این چیست که چون شبنم بر سینهٔ من ریزی
💡 ای دیده تو خون دل ما می ریزی دل را چه گناهست تو خود می دانی
💡 ربود چشم من از لعل تو گهر ریزی گرفت زلف تو از کار من پریشانی