چامه گوئی

لغت نامه دهخدا

چامه گوئی. [ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) چامه سرائی. سخن سرائی. شاعری. شعرگوئی. گفتن سخن منظوم و کلام موزون ومقفی. || سرایندگی. آوازه خوانی. خوانندگی شعر و غزل با آواز. خواندن شعر و تصنیف و سرود به آهنگ و در دستگاه موسیقی. و رجوع به چامه سرائی شود.

فرهنگ فارسی

چامه سرائی. سخن سرائی. شاعری. شعر گوئی. گفتن سخن منظوم و کلام موزون و مقفی.

جمله سازی با چامه گوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفس گه بیت نمیگفت و گهی چامه گر نمیخواند کسی دفتر و دیوانش

💡 تا بر پر فرشته ز آن حبر و آن قلم در مدح اردشیرکنم چامه‌ای رقم

💡 چنین گفت کآمد هژبری به دام ابا چامه و رود و پر کرده جام

💡 شاها جیحون کهینه چامه نگارم کز فر تو مهر گشته حاجب بارم

💡 به آیین نوا این چامه خوانند که:«فایز رفت ملحق شد به یاران»

💡 راد میرا به همه عید ترا عرضه دهم چامه‌ای لفظ همه طیّب و معنی اَطیَب

مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز