چاره برانداختن

لغت نامه دهخدا

چاره برانداختن. [ رَ / رِ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) چاره پیداکردن. ( آنندراج ). چاره جستن:
یکی چاره باید برانداختن
به تزویر مردم خوری ساختن.نظامی ( از آنندراج ).|| تدبیر نمودن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چاره پیدا کردن. چاره جستن

جمله سازی با چاره برانداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شـرح: بـدانـكه از وظائف مهم آن حضرت برانداختن ظلم و تعدى و تجاوز بشر بهحـقـوق يـكـديـگـر اسـت. كـتـاب يـنـابـيع المودة از ابوسعيد خدرى روايت كرده كه گويد:پـيـغـمـبـر خـدا صـلى الله عـليه و آله و سلم تذكر داد كه بلا و مصيبتى به اين امتخـواهـد رسـيـد بـه طورى كه كسى پناهگاهى نمى يابد كه از ظلم و ستم بدان پناه آورد،آنـگـاه خـداونـد مـردى از عـتـرت واهـل بـيـت مـن بـرانـگـيـزد و بـه بـركـت او زمـيـن را ازعدل و داد پر مى كند همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد.