لغت نامه دهخدا
چابک ادا. [ ب ُ اَ ] ( ص مرکب ) حاضرسخن. || سازنده و نوازنده ( ناظم الاطباء ):
اگر لفظ و معنی نظیر هم اند
به چابک ادائی اسیر هم اند.ظهوری ( از آنندراج ).
چابک ادا. [ ب ُ اَ ] ( ص مرکب ) حاضرسخن. || سازنده و نوازنده ( ناظم الاطباء ):
اگر لفظ و معنی نظیر هم اند
به چابک ادائی اسیر هم اند.ظهوری ( از آنندراج ).
حاضر سخن. یا سازنده و نوازنده.
💡 شوخی از حد می برد چابک سوار روزگار کاش طفل نی سوار من به میدان آمدی
💡 در سن یکونیم ماهگی، آنها به اندازهای چابک میشوند که بتوانند از خطر فرار کنند.
💡 کاروانی را اگر دل می رود دنبال بار خاطر آسوده چابک سواران را چه شد؟
💡 درحالیکه کریمخان هرگز نیروی تخیلِ ناظرانِ غربی را برهم نزده است، پذیرشِ نادرشاه در اروپا در سدهٔ هجدهم میلادی به همان اندازه که پیچیده بود، چابک و دراماتیک بهنظر میرسید.
💡 بس که میگردم چو مجنون دور از آن چابکغزال سیل اشک از خانه رخت من به صحرا میبرد
💡 زمانی که از جانب دو نفر مرد اجرا میشود به مسابقهای تبدیل میشود که در آن چابکی و سایر مهارتهای رقاصان را به نمایش میگذارد اکثر اوقات با شمشیر یا چوب همراه است که نشانهٔ مردان دلیری است که در حفاظت از قلمرو و ایل مصمم و توانایند.