لغت نامه دهخدا
پیلان معبری. [ ن ِ م َ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیلان کلان که بر آنها نشسته از دریا عبور کنند. ( غیاث ).
پیلان معبری. [ ن ِ م َ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پیلان کلان که بر آنها نشسته از دریا عبور کنند. ( غیاث ).
پیلان کلان که بر آنها نشسته از دریا عبور کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانه زان پیلان گولیم ای گروه که اضطراب ماه آردمان شکوه
💡 همان کوشکها کرد ویران و پست به مردان جنگی و پیلان مست
💡 گسستند پیلان که بودند بند فتادند در خیل شاه سرند
💡 ممانید تا او شود چیردست بکوشید با او چو پیلان مست
💡 همان زنده پیلان به پیش سپاه بپوشید از گرد خورشید و ماه
💡 پذیره شدش با بزرگان خویش ابا کوس و پیلان زاندازه بیش