پیش کسوتی

لغت نامه دهخدا

پیش کسوتی. [ ک ِ وَ ] ( حامص مرکب ) حالت پیش کسوت. یکی از مدارج طریقت. || قدمت و برتری در پهلوانی زورخانه.

فرهنگ معین

( ~. ) [ فا - ع. ] (حامص. )۱ - مقامی بالاتر از مرید و فروتر از شیخ. ۲ - در ورزش، کسی که بر دیگران سابقه بیشتری در آن ورزش دارد.

ویکی واژه

مقامی بالاتر از مرید و فروتر از شیخ.
در ورزش، کسی که بر دیگران سابقه بیشتری در آن ورزش دارد.

جمله سازی با پیش کسوتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر قامت زمین سپهت کسوتی است تام بر کسوت سیه علم فرخت طراز

💡 نیست گوهر را به از گرد یتیمی کسوتی از غبار خط صفای چهره او کم نشد

💡 ز دیده و دل خود کسوتی همی پوشم چه کسوتی که بود پود آب و تار آتش

💡 تیغ برهنه تو چنان یافت کسوتی کان ملک را شعار بود عدل را دثار

💡 هر که او ساکت شد و خاموش کرد از سلامت کسوتی بر دوش کرد

💡 جز رایت تو کسوتی که دارد کش فتح و ظفر پود و تار باشد

نمای نزدیک یعنی چه؟
نمای نزدیک یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز