پیدا ندیدن
مترادفها
یافت نشدن
متضادها
یافتن، پیدا کردن
لغت نامه دهخدا
پیدا ندیدن. [ پ َ / پ ِ ن َ دی دَ ] ( مص مرکب ) آشکار ندیدن:
چنین است رسم سرای کُهن
سرش هیچ پیدا نبینی ز بن.فردوسی.
جمله سازی با پیدا ندیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از دل به تغافل زدنش بیسببی نیست چیزی به نظر دارد از آیینه ندیدن
💡 ندیدن رخ نیکو به اعتقاد رفیق به از رقیب به پهلوی نیکوان دیدن
💡 هر چند از آفتاب بود تلخی گلاب شد تلخ از ندیدن رویت گلاب چشم
💡 غیر عبرت شمع من زین انجمن حاصل نکرد انچه در دیدن گلش بود از ندیدن داغ شد
💡 به تدریج دیدن درآن سوی کوه به یکره ندیدن که آرد شکوه
💡 ذات وصف فعل خود دیدن عیان خویش را لیکن ندیدن در میان
💡 پس از ساعتها جستجو در تمام کتابخانههای شهر، او همچنان موفق به پیدا ندیدن آن نسخه خطی بسیار نایاب و قدیمی که به دنبالش بود، نشد.
💡 بسیاری از مردم در هنگام گم شدن کلیدهای خود، با ناامیدی و استیصال به دلیل پیدا ندیدن آنها در جای همیشگی دچار اضطراب و پریشانی میشوند.
💡 در این پروژه تحقیقاتی بزرگ، محققان با وجود تلاشهای فراوان، در پیدا ندیدن شواهدی قطعی برای اثبات فرضیه علمی خود با مشکل بسیار جدی مواجه شدند.