پیدا گردیدن

مترادف‌ها

یافت شدن، پدید آمدن، نمایان شدن

متضادها

گم شدن، ناپدید شدن

لغت نامه دهخدا

پیداگردیدن. [ پ َ / پ ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) علن. علانیة. عُلون. ( منتهی الارب ). پیدا شدن. آشکار شدن:
یکی اژدها گشت پیدا ز راه
بکردش بما روز روشن سیاه.فردوسی.بیدار چو شیداست بدیدار ولیکن
پیدا بسخن گردد بیدار ز شیدا.ناصرخسرو.تاغمی پنهان نباشد رقتی پیدا نگردد
هم گلی دیده است سعدی تا چو بلبل میخروشد.سعدی.چون واقعه پیدا گردد، دلها بجانب وی مایل باشد. ( مجالس سعدی ). اشراع؛ پیداو ظاهر گردانیدن راه را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- پیدا شدن آشکار شدن: تا غمی پنهان نباشد رقتی پیدا نگردد - هم گلی دیده است سعدیتا چو بلبل میخروشد. ( سعدی ) ۲- ایجاد شدنبوجود آمدن.۳- ممتاز شدن مشخص گردیدن: بیدار چوشیداست پدیدار و لیکن پیدا بسخن گردد بیدار ز شیدا. ( ناصر خسرو )

جمله سازی با پیدا گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از جستجوهای بسیار طولانی و خستگی‌ناپذیر در میان اوراق قدیمی، بالاخره آن سند تاریخی بسیار مهم که گم شده بود، پیدا گردید.

💡 با پیشرفت تکنولوژی‌های نوین در حوزه نجوم، بسیاری از ستاره‌های دوردست که پیش‌تر دیده نمی‌شدند، اکنون به راحتی توسط تلسکوپ‌ها پیدا می‌گردند.

💡 امیدوارم که راه‌حل مناسب برای این مشکل پیچیده اقتصادی در جلسات آینده توسط کارشناسان خبره و متخصص این حوزه، به سرعت پیدا گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران