پیدا گردانیدن

مترادف‌ها

یافتن، کشف کردن

متضادها

پنهان کردن

لغت نامه دهخدا

پیدا گردانیدن. [ پ َ / پ ِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) بوجود آوردن. ظاهر ساختن: حق تعالی بفضل خوددرخت کدو را پیدا گردانید همان ساعت درخت کدو برآمد. ( قصص الانبیاء ص 136 ). || معلوم کردن: سوگند خورد که طعام و شراب نخورم تا ایزدتعالی مرا پیدا گرداند که چه باید کرد. ( تاریخ سیستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- ظاهر ساختن آشکار کردن. ۲- ایجاد کردن بوجود آوردن: حق تعالی بفضل خود درخت کدو را پیدا گردانید همان ساعت درخت کدو بر آمد. ۳- معلوم کردن: سوگند خور که طعام و شراب نخورم تا ایزد تعالی مرا پیدا گرداند که چه باید کرد.

جمله سازی با پیدا گردانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تلاش‌های مداوم تیم تحقیقاتی سرانجام موفق شد برای همه ساکنان منطقه، راه حلی برای پیدا گردانیدن منابع آب زیرزمینی در این بیابان پیدا کند.

💡 هدف اصلی این پروژه علمی، تلاش برای پیدا گردانیدن پاسخ‌های دقیق در مورد علت نابودی گونه‌های جانوری در این جنگل‌های حفاظت شده است.

💡 مدیریت هوشمندانه منابع طبیعی می‌تواند به طور مستقیم برای پیدا گردانیدن امنیت غذایی پایدار در میان جمعیت‌های رو به رشد جهان بسیار موثر باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران