پگاه خیزی

مترادف‌ها

سحرخیزی، زود برخاستن

متضادها

دیر برخاستن

لغت نامه دهخدا

پگاه خیزی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) سحرخیزی. بکور.

فرهنگ فارسی

سحر خیزی بکور.

جمله سازی با پگاه خیزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صبح ازل شکوفهٔ اشکم بهار داشت هم در پگاه بود چراغان بیگهم

💡 رسول میرطرقی (ملوان - استقلال اهواز - پگاه - مس کرمان - نفت آبادان - شهرداری اراک)

💡 همچو خورشید، سعیدا به بد و نیک جهان جام پر نور پگاه آور و بی گاه ببر

💡 بوآی امپراتور معمولاً به‌تنهایی زندگی می‌کند و با هیچ مار دیگری ارتباط برقرار نمی‌کند مگر این‌که بخواهد جفت‌گیری کند. این جانوران پگاه‌رو هستند.

💡 پگاه آهنگرانی بازیگر و مستندساز ایرانی، دختر منیژه حکمت است.

💡 ز بهر تهنیت عید بامداد پگاه بر من آمد خورشید نیکوان سپاه

💡 در پگاه خیزی آرام، قطرات شبنم بر روی برگ‌های گل‌ها می‌درخشیدند و هوای کوهستان بسیار تازه و مطبوع به نظر می‌رسید.

💡 او عادت داشت در پگاه خیزی زود، به تماشای طلوع خورشید بر فراز اقیانوس بنشیند و در آرامش کامل به تفکر بپردازد.

💡 بوی خوش گل‌های یاس در پگاه خیزی که نور خورشید تازه به زمین می‌رسید، فضای خانه را بسیار دلپذیر و آرام می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران