لغت نامه دهخدا
پژمرده گردیدن. [ پ َ م ُ دی دَ / دِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) پژمرده شدن:
هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
مرگ بفشارد همه در زیر غن.رودکی.
پژمرده گردیدن. [ پ َ م ُ دی دَ / دِ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) پژمرده شدن:
هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر
مرگ بفشارد همه در زیر غن.رودکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرد و پژمرده شدست اکنون جهان چون طبع پیر چندگاهی بودگرم و تازه چون طبع جوان
💡 دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز آب فرصت رفت و مشتاق لب جویم هنوز
💡 ندارد خودنمایی عاقبت، در گوشهای بنشین که گل پژمرده میگردد چو بر دستار میماند
💡 آفتاب عالم آرا با وجود این آب و تاب یک گل پژمرده پنداری زباغ حسن اوست
💡 با وفاداری که نسبت به پادشاهم دارم چگونه ممکن است قلب سرخ من پژمرده شود؟
💡 59- يعنى:((لجام اين نفسها را بكشيد و از حركت تند بازداريد كه گردن فرازى مىكنند وآنها را زنده و شاداب نگهداريد كه زود پژمرده مى شوند)).