پهره دار

لغت نامه دهخدا

پهره دار. [ پ َ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) پاسدار. محافظت کننده. ( برهان ):
خلیل از بیم آن زنهارخواران
مرتب داشت جمعی پهره داران.نزاری ( از جهانگیری ).

فرهنگ عمید

پاسدار، نگهبان، محافظ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پاسدار محافظ نگهبان: [ خلیل از بیم آن زنهار خواران مرتب داشت جمعی پهره داران.] ( نزاری )

جمله سازی با پهره دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با فرارسیدن سال ۱۳۰۰ ه‍.خ و مرگ سردار بهرام خان بارکزهی، برادرزاده‌اش دوست‌محمد خان، ملقب به اسعدالدوله حکومت محلی پهره (ایرانشهر) را در دست گرفت.

💡 پس از آن ستون برای اشغال مرکز بلوچستان که عبارت از پهره و بمپور باشد حرکت کرد. پس از تمرکز در پهره، تیمسار جهانبانی به تهران پیشنهاد کرد که پهره به نام ایرانشهر نامیده شود و وزارت راه جادهٔ بین زاهدان و ایرانشهر را ترمیم و سیم تلگراف هم دائر کند.

💡 نظرمحمد دیدگاه (۱۳۱۳ در دامن - ۱۴۰۰ در پهره(ایرانشهر) )روحانی اهل سنت و نماینده مردم شهرستان پهره(ایرانشهر) در اولین دوره مجلس شورای اسلامی و عضو شورای مرکزی سنت (شمس) بود.

💡 نظرمحمد دیدگاه فرزند «مزار» در سال ۱۳۱۳ شمسی در کوران سفلی دهستان «دامن» از توابع شهرستان پهره(ایرانشهر) متولد شد. در ده سالگی به دبستان رفت و هم‌زمان قرآن مجید و چند کتاب ابتدایی علوم دینی را نزد امام مسجد روستای‌شان که اهل منطقه «مسکوتان» از توابع بخش مرکزی شهرستان فنوج در سیستان‌وبلوچستان بود، فراگرفت.