لغت نامه دهخدا
پل جوی نو. [ پ ُ ل ِ ی ِ ن َ ] ( اِخ ) پلی در هرات. ( حبیب السیر چ طهران خاتمه ص 397 ).
پل جوی نو. [ پ ُ ل ِ ی ِ ن َ ] ( اِخ ) پلی در هرات. ( حبیب السیر چ طهران خاتمه ص 397 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فراغت جوی اکنون با قناعت که چیزی نیست خوشتر از قناعت
💡 ملک عزلت جوی ووحدت گر خدا خواهیشناخت کانبیا از زحمت راه آمدند اینجا صبور
💡 مست برخیزم و در باغ ارم بر لب جوی چون گل و سرو روان پیش خودش بنشانم
💡 گر خورم حوضهٔ می از کف حور تیغم از جوی خون نباشد دور
💡 همه لشکر ورقهٔ جنگ جوی نهادند سوی خداوند روی
💡 هر چه از ملک و گنج و شاهی داشت برد با خویشتن جوی نگذاشت