لغت نامه دهخدا
پامبوق طاغی. ( اِخ ) کوهی به شمال بایزید.
پامبوق طاغی. ( اِخ ) کوهی به شمال بایزید.
کوهی بشمال بایزید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هیبت تو شده قاهران همه عاجز ز ضربت تو شده طاغیان همه مضطر
💡 حلال بود بر او خون طاغیان از عدل ز روی فضل و بزرگی بریخت خون هلال
💡 بلک آن غدار و آن طاغی توی که کنی با حق دعوی دوی
💡 ده ده آورده پیش او طاغی یک یک اندامشان مقر بگناه
💡 ماند به جبرئیل که بر شهر طاغیان بروی رود خطاب خرابی ز کردگار
💡 ای رانده بتعجیل و طاغیان را پندی بزبان حسام داده