لغت نامه دهخدا
ویار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ویار شدن. هوس کردن زن آبستن خوردن چیزهای مخصوص را از غذا و غیر آن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
ویار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ویار شدن. هوس کردن زن آبستن خوردن چیزهای مخصوص را از غذا و غیر آن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
(مصدر ) دچار ویار گردیدن.
💡 نمانده کس از جان نثاران او به خون غرقه خویشان ویاران او
💡 بار یار است ویار اغیار است دوست با دشمن است ودشمن من
💡 که ای با من انباز و همتا ویار برادر زمام و پدر یادگار
💡 حلم مرا باز برو دل بسوخت راه نکو عهدی ویاری سپرد
💡 شب خلوت قرین ویار غارست نثار راهش اوّل چل هزارست
💡 مگر از التفات ویاری تو در آید کوکب بخت از وبالم