لغت نامه دهخدا
واکن کردن. [ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واکندن. عیار. معایره. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به واکندن شود.
واکن کردن. [ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واکندن. عیار. معایره. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به واکندن شود.
( مصدر ) واکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از موی گره واکن صد سلسله شیدا کن تا من دل سودائی در سلسله آویزم
💡 در گلشنی که لب به شکر خنده واکنی هر برگ سبز، طوطی شکرشکن شود
💡 خردم نمود گردش چرخ چو آسیا واکنون به خون دیده به سر شد همی مرا
💡 چون گران شد گوش، واکن چشم ازین خواب گران این گرانی، هست در گوش تو فریاد اجل
💡 وصل تو بسی جستم واکنون شده ام از تو خشنود بپیغامی، خرسند بگفتاری
💡 مگر از بیخودی راه امیدی واکنی ورنه شعور آب و گل بر روی خلقی در برآورده