واجب القطع

مترادف‌ها

قطعی، مسلم، حتمی

متضادها

واجب الظن، مشکوک، تردیدآمیز

لغت نامه دهخدا

واجب القطع. [ ج ِ بُل ْ ق َ ] ( ع ص مرکب ) اندامی که بریدن آن لازم باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

اندامیکه بریدن آن لازم باشد

جمله سازی با واجب القطع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از نقل روايات زيادى در مدح زيد (عليه السلام ) مى گويد: ((... وسياءتى ثمةذكر ما هو اصرح فى المدح منها، و هى من الكثرة و وضوح الدلالة بحيث لايبقى شك فىتواترها سندا و القطع يصدورها مضمونا. )) (819)

💡 بر اساس شواهد و مدارک موجود در پرونده، این موضوع که متهم در زمان وقوع جرم در محل حضور نداشته، امری واجب القطع است.

💡 در متون فلسفی قدیمی، برخی از مفاهیم به عنوان حقایق واجب القطع شناخته می‌شوند که مورد اختلاف دانشمندان و فیلسوفان بزرگ قرار نمی‌گیرند.

💡 بر اساس قوانین جاری کشور، این حکم که رعایت مقررات ایمنی در کارگاه‌ها الزامی است، امری واجب القطع و کاملاً غیرقابل انکار می‌باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران