لغت نامه دهخدا
نیم برش. [ ب ِ رِ ] ( ص مرکب ) نیم برشت. ( آنندراج ).
نیم برش. [ ب ِ رِ ] ( ص مرکب ) نیم برشت. ( آنندراج ).
(صفت ) نیم برشته. یا تخم مرغ ( خای. ) نیم برش نیمرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شمع بر سر این نیم جان چه می لرزی؟ ز رشته نفس واپسین گره بگشا
💡 نقش (امل) ز لوح دل خویش شسته ام در ششدر تعلق چون بوریا نیم
💡 نیم بسمل سازدم چون ذوق شکرّخند او زهر چشمش گر نباشد یاد، نتوان زیستن
💡 هلاک شیوة ناز توام که مستانه به گرد آن مژة نیمخواب میگردد
💡 مکش بهگوش من ای پارسا ز خلد سخن که خلد را نخرم من به نیم جرعه شراب
💡 باز این عتاب و شیوهٔ عاشقگداز چیست بر ابرو اینهمه گرهِ نیمباز چیست