لغت نامه دهخدا
نگه داره. [ ن ِ گ َه ْ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) مخفف نگاه دارنده و نگه دارنده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). حافظ. مستحفظ. ( ناظم الاطباء ). به این معنی نگه دار مستعمل است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).
نگه داره. [ ن ِ گ َه ْ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) مخفف نگاه دارنده و نگه دارنده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). حافظ. مستحفظ. ( ناظم الاطباء ). به این معنی نگه دار مستعمل است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).
مخفف نگاهدارنده و نگه دارنده. حافظ. مستحفظ. به این معنی نگه دار مستعمل است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ثم انحدر الحسن عليه السلام عن المنبر، و دخل داره و لميصل هناكم بعد ذلك ابدا