نکو منظری

لغت نامه دهخدا

نکومنظری. [ ن ِ م َ ظَ ] ( حامص مرکب ) نیکومنظری. زیبائی. نیکودیداری. نکومنظر بودن:
دو پاکیزه پیکر چو حور و پری
چو خورشید و ماه از نکومنظری.سعدی.

فرهنگ فارسی

نیکو منظری. زیبائی. نیکو دیداری. نکو منظر بودن.

جمله سازی با نکو منظری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به عالی منظری بر، شاه جمشید نشسته با پدر چون ماه و خورشید

💡 نه تو را، چهره‌ای است لاله‌فروش نه تو را منظری است دیده‌فریب

💡 ما راستانِ کوی توایم از عدو چه باک با سرو کس غلو نکند راست منظری

💡 نشد و اصل مقام و منظری را که نارد در نظر عالی تری را

💡 با روی تو به لاله و ماهم نیاز نیست) زانم چنین که ماه رخ و لاله منظری