لغت نامه دهخدا
نکومشرب. [ ن ِم َ رَ ] ( ص مرکب ) نکومحضر. خوش برخورد. خوش معاشرت.
نکومشرب. [ ن ِم َ رَ ] ( ص مرکب ) نکومحضر. خوش برخورد. خوش معاشرت.
نکومحضر. خوش برخورد. خوش معاشرت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر به معنی رسیده باشی خروش مستان شنیده باشی چو برگ تاکاند اهل مشرب نهفته ذکر مدام بر لب
💡 سپس مشرب خويش را قريب مشرب اشراقيين مى داند ولكن با اختلاف در مبناى اصالت وتشكيك در وجود.
💡 مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد تو ای بیگانه مشرب آشنا گردی چه خواهد شد
💡 و نيز امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: (و لا يشرب من اذن الكوز، و لا من كسره انكان فيه فانه مشرب الشياطين ) از دستگيره و قسمت شكسته كوزه آب مخوريد كهجايگاه آشاميدن شيطانها است.
💡 خط جام همت میکشان زده حلقه بر در مشربی که چو حلقهگر همه خون شود به در دگر نکشد قدح