نکهت لکهنوئی

لغت نامه دهخدا

نکهت لکهنوئی. [ ن َ هََ ت ِ ل َ هََ ] ( اِخ ) قاضی ظهورالحسن خان بن منشی تجمل حسین خان لکهنوئی،متخلص به نکهت. از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان و از معاصران مؤلف تذکره روز روشن است. او راست:
چه پروا گر نگوید حال زار من کسی باتو
که از حال دل دلدادگان هر دم خبر داری.
دل ماکعبه و بتخانه کجا می داند
ما طلبکار بتانیم خدا می داند.
رجوع به روز روشن ص 843 و فرهنگ سخنوران شود.

فرهنگ فارسی

قاضی ظهور الحسن خان بن منشی تجمل حسین خان لکهنوئی متخلص به نکهت از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان و از معاصران مولف تذکر. روز روشن است.

جمله سازی با نکهت لکهنوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یوسف یکی و نکهت پیراهنش یکی است از هیچ غنچه ای نتوان یافت بوی دل

💡 نسیم و نکهت گل از قفای هم رفتند سبک روان به نهانخانه عدم رفتند

💡 بر نیش خار غم چو نسیم صبا بغلط چون نکهت گلی به مشامت رسد گریز

💡 ازان نکهت ز خواب خوش بر آید پی نظاره چشمان برگشاید

💡 واعظم گو مده از نکهت فردوس خبر دل من بوی ز گلزار دگر می طلبد

💡 هوای جنت کویت نسیم عنبر بار فدای نکهت مویت شمیم مشک تتار

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران