لغت نامه دهخدا
نندرخورد. [ ن َ دَ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) نالایق.ناسزاوار. ( ناظم الاطباء ). نه اندرخورد. نه اندرخور.
نندرخورد. [ ن َ دَ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) نالایق.ناسزاوار. ( ناظم الاطباء ). نه اندرخورد. نه اندرخور.
نالایق. ناسزاوار. نه اندر خورده نه اندر خور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میوه در خواب روزیست از شاه لیک نندر زمان که اندر گاه