لغت نامه دهخدا
( نزدیک آوردن ) نزدیک آوردن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پیش آوردن. فراهم آوردن. پیش کشیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نزدیک شود.
( نزدیک آوردن ) نزدیک آوردن. [ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) پیش آوردن. فراهم آوردن. پیش کشیدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نزدیک شود.
( نزدیک آوردن ) پیش آوردن فراهم آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو آیید یکسر به نزدیک من شود روشن این جان تاریک من
💡 به حصنش فرستاد نزدیک شوی جگر خسته از غم به خون شسته روی
💡 بجز او در دلش چیزی نگنجید جهان نزدیک او موئی نسنجید
💡 بزرگانش از جای برخاستند به نزدیک شه جایش آراستند
💡 ز نزدیک کلاغ آنسان بدر رفت که گفتی نوک تیرش در جگر رفت
💡 هنرها همه هست نزدیک اوی مبادا چنان جان تاریک اوی