لغت نامه دهخدا
ناشکیبا شدن. [ ش ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جزع. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). بی قرار و بی تاب شدن. و رجوع به ناشکیبا شود.
ناشکیبا شدن. [ ش ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جزع. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). بی قرار و بی تاب شدن. و رجوع به ناشکیبا شود.
جزع بیقرار و بی تاب شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو لب به عشوه گزی دست اگر نهم بر دل بگو چه چاره کنم جان ناشکیبا را؟
💡 از دوری جناب تو دور از تو بوده ام دل گشته ناشکیبا تن مانده ناتوان
💡 به شرمی که در روی زیبا بود به صبری که در ناشکیبا بود
💡 تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
💡 ندانست کو را چه آمد به پیش دلش ناشکیبا شد از بخت خویش