لغت نامه دهخدا
نازک مشام. [ زُ م َ ] ( ص مرکب ) نازک دماغ. که مشامی حساس دارد:
بس که در بزمی نسیمی گشته ام نازک مشام
نکهت گلهای باغ از خار صحرا می کشم.؟ ( از آنندراج ).
نازک مشام. [ زُ م َ ] ( ص مرکب ) نازک دماغ. که مشامی حساس دارد:
بس که در بزمی نسیمی گشته ام نازک مشام
نکهت گلهای باغ از خار صحرا می کشم.؟ ( از آنندراج ).
( صفت ) نازک دماغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از قد و لب ریاض تو را ای بهار ناز هم نخل نازک آمده و هم ثمر لذیذ
💡 هر نازکی که بود نهان در نقاب حسن خالت نمود از شکن زلف مو به مو
💡 منعمان و بستر و بالینِ نازک ما و خاکِ کوی و خشتِ آستانش
💡 بنفشه زلف مشک افشان ازو یافت گل نازک لب خندان ازو یافت
💡 از جان و از جهان دل عاشق ربودهای الحق شکار نازک و لاغر گرفتهای
💡 چنان فکر میان نازک او لاغرم دارد که چشم آینه مو از مثال پیکرم دارد