لغت نامه دهخدا
نارنج بون. [ رَ / رِ ] ( اِخ ) نام یکی از رودخانه های مازندران است. رجوع به مازندران و استرآباد ص 23 شود.
نارنج بون. [ رَ / رِ ] ( اِخ ) نام یکی از رودخانه های مازندران است. رجوع به مازندران و استرآباد ص 23 شود.
نام یکی از رودخانه های مازندران است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساعتی بَر به بَر درافشردند نار و نارنج را کرو کردند
💡 در دست شدش تیغ به خون آلوده گویا کف خود به جای نارنج برید
💡 اگر قوامی با توست هیچ عیب مدار ترنج دانی جانا که جفت نارنج است
💡 آسمان شیشهٔ نارنج نماید ز گلاب کز دمش بوی گلستان به خراسان یابم
💡 نارنج را به خنجر دی خون بریختند رخساره ی ترنج از آن شد چو زعفران
💡 ز پیروزه جامی ترنجی نمای که یک نیمه نارنج را بود جای