لغت نامه دهخدا
ناخوش دیدار. [ خَوش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) کریه المنظر. بدصورت. که روئی خوش ندارد. صاحب منتهی الارب آرد: قفدر؛ زشت پیکر ناخوش دیدار.
ناخوش دیدار. [ خَوش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) کریه المنظر. بدصورت. که روئی خوش ندارد. صاحب منتهی الارب آرد: قفدر؛ زشت پیکر ناخوش دیدار.
( صفت ) بدصورت زشت روی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (راغب ) در (مفردات ) مى گويد: (ظله ) به معنى ابرى است كه سايه مى افكند،و غالبا در مواردى به كار مى رود كه موضوع ناخوش آيندى در كار است.
💡 چون باخت دیده و دل خوش خوش مجیر با تو روزش مخواه تیره عیشش مخواه ناخوش
💡 امر به معروف و نهى از منكر است به قدر مقدور و با تحقق آداب و شرائط كه مشهور، ودر كتب اسلاف مسطور است، و هرگاه اظهار حق ممكن نشودلااقل مجالست اشرار در اختيار ننموده، از دل بايد اطوار و رفتار ايشان را ناخوش شمرده،مداهنه با ايشان اصلا به عمل نياورد. (175)
💡 شگفت نیست به جان رغبت و زمرگ حذر که مرگ ناخوش و تلخ است و جان خوش و شیرین
💡 دلیر و تند گُردانی به صورت تیره و ناخوش دمان و مست پیلانی به هیکل هایل و مُنکَر
💡 و حضرت مسيح - على نبينا و عليه السلام - فرموده است انكم لا تدركون ما تحبونالا بصبركم على ما تكرهون:: به درستى كه شما نمى توانيد رسيد بهآنچه دوست مى داريد جز به صبر و تحمل آنچه ناخوش مى شماريد.