لغت نامه دهخدا
مینانوشت. [ ن ِ وِ] ( ن مف مرکب ) نوشته شده با مینا. نوشته شده با خط سبز. ( از حاشیه اقبالنامه چ وحید ص 183 ):
نهاده بر آن فرش میناسرشت
یکی لوح یاقوت مینانوشت.نظامی ( اقبالنامه ).
مینانوشت. [ ن ِ وِ] ( ن مف مرکب ) نوشته شده با مینا. نوشته شده با خط سبز. ( از حاشیه اقبالنامه چ وحید ص 183 ):
نهاده بر آن فرش میناسرشت
یکی لوح یاقوت مینانوشت.نظامی ( اقبالنامه ).
نوشته شده با مینا نوشته شده با خط سبز
💡 این چشم ساقی از تو نه مستیم ما و بس مینا و ساغر و خم و خمخانه مست تست
💡 ز سینه این دل بیمعرفت را میکنم بیرون چرا بیهوده گیرم در بغل مینای خالی را
💡 درخرابات فنا بادهٔ ذاتم دادند بادهٔ ذات ز مینای صفاتم دادند
💡 نیم ایمن ز تیغ انتقام چرخ کم فرصت چو مینا خنده را با گریه در یک آستین دارم
💡 داغ می گل گل به طرف دامنم افتاده است همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است
💡 بره شیر به کار آید و مینای شراب در چنین فصل، که این مژده به مستان آمد