میر ابخوری

لغت نامه دهخدا

( میرآبخوری ) میرآبخوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِخ ) دهی است ازبخش شیباب شهرستان زابل، واقع در 8 هزارگزی باختر سکوهه با 169 تن سکنه. آب آن از رودخانه هیرمند و راه آن ماشین رو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

( میر آبخوری ) دهی است از بخش شیباب شهرستان زابل واقع در ۸ هزار گزی باختر سکوهه

جمله سازی با میر ابخوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به چاک سینه و فریاد، پیرو اویم جرس به راه وفا، میر کاروان من است

💡 اثر میر نخواهم که بماند به جهان میر خواهم که بماند به جهان در اثرا

💡 همیشه شادان بادی به روی میر اجل کتاب شادی با طبع هر دو شاه کتیب

💡 در راه حق چگونه قوافل زنند گام مهر رخ تو نبود اگر میر کاروان

💡 چنین روز آمدت زین یافه تدبیر سبک ویران شود شهری به دو میر

💡 شاد در او میر لشگری و جهان پیش تا به ابد یادکار لشگری این باد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران