لغت نامه دهخدا
مملکت پناهی. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل مملکت پناه. || پادشاهی که پشت و پناه اهالی مملکت باشد. ( ناظم الاطباء ).
مملکت پناهی. [ م َ ل َ / ل ِ ک َ پ َ ] ( حامص مرکب ) عمل مملکت پناه. || پادشاهی که پشت و پناه اهالی مملکت باشد. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خواب اگر خیال تو بر من گذر کند دلرا ز ذوق مملکت جان خبر کند
💡 مدار چشم توقع به آنکه چشم طمع به مال دارد، این مملکت مدار نشد
💡 نه بیهوده مر اورا ملک روی زمین مملکت زیر نگین کرد و جهان زیر قلم
💡 چو کلکت از پی نظم جهان میان دربست چه عقده بود که از کار مملکت نگشاد