ممتاز غزنوی

لغت نامه دهخدا

ممتاز غزنوی. [ م ُ زِ غ َ ن َ ] ( اِخ ) حکیم عثمان بن محمد. از شاعران قرن پنجم هجری است. سنائی غزنوی بوی اعتقاد و نسبت شاگردی داشته. در آغاز عثمانی تخلص می کرد. مدتی ملازم سلطان ابراهیم بن مسعود بود. بعد از وفات وی در هنگامی که بهرام شاه غزنوی به هند لشکرکشی کرد، ممتاز همراه بوده. مدتی نیز در کرمان ملتزم ارسلان شاه سلجوقی بوده است و در غزنی درگذشته است. از اوست:
در کار تو هرکه دل زیان کرد
جانا سر تو که سودجان کرد
صد محنت روزگار ناخوش
با چشم خوش تو خوش توان کرد.
یک روز دامن تو بگیرم که چند شب
در دوری تو اشک به دامن گرفته ام.
( از تذکره صبح گلشن ص 451 و ریحانةالادب ج 4 ص 83 و قاموس الاعلام ترکی و فرهنگ سخنوران ).

جمله سازی با ممتاز غزنوی

💡 هردو، می، لیکن مخالف در خواص هر یکی را نشأه‌یی ممتاز و خاص

💡 وی از موسسه مدیریت اقتصاد ملی زیرنظر کابینه وزیران با مدرک ممتاز فارغ‌التحصیل شد.

💡 در سال ۱۳۵۴، به‌عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب شد.

💡 تاج فرق پادشاهان بود از راه نسب در حسب ممتاز بود از خسروان روزگار

💡 چشم مستی که تو داری همه دارند ولی این روش در همه ساده رخان ممتاز است

💡 سید از بنده تمیزی گر کند صاحبدلی در میان عاشقان ممتاز گردد عاقبت

تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز