معنبر ساختن

لغت نامه دهخدا

معنبر ساختن. [ م ُ عَم ْ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) عنبرآلود کردن. به عنبر آغشتن. خوشبو کردن:
خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعه ای
هم به بوی جرعه فرقش را معنبر ساختم.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) معنبر کردن [ خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعهای هم به بوی جرعه فرقش را معنبر ساختیم. ] ( خاقانی.سج. ۶۳۱ )
عنبر آلود کردن به عنبر آغشتن

جمله سازی با معنبر ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دام بلا جان اسیری شود آزاد زان زلف معنبر چو گره باز گشاید

💡 ز بس شمع معنبر روی در روی معیّن گشته آن شب موی در موی

💡 زین همه نقش خطا بر ورق دهر زده به معنبر رقم دوست توان یافت خلاص

💡 حلقه فتراک می‌گردد به قصد خون ما دست اگر در حلقه زلف معنبر می‌زنیم

💡 سنبل زلف سیادت می‌نهد بر روی گل خود که دیده در جهان زلف معنبر آفتاب

💡 این باد معنبر ز کجا می آید کز نکهت او دم صبا می آید

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز