معرکه بستن
مترادفها
نمایش دادن، جنجال به پا کردن
متضادها
فروتنی، تواضع
لغت نامه دهخدا
معرکه بستن. [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) معرکه گرفتن. ( آنندراج ):
ببین چه معرکه ای بسته چشم پرکارش
نشسته فتنه و ازگوشه ای تماشایی است.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).و رجوع به معرکه گرفتن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) معرکه گرفتن.
معرکه گرفتن
جمله سازی با معرکه بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تشنه ی بادیه را باز رساندند بآب کشته ی معرکه را بار دگر جان دادند
💡 نهادی پا به کوی عاشقی جامی ز سر بگذر نه مرد معرکه ست آن کس که از کشتن بود بیمش
💡 ۵– در نظر داشته باشید که بازاریابها معمولا آتشبیارِ معرکه هستند!
💡 یکن پاشا در محاصره مرد و رشته نظم لشکریانش از هم گسیخت و ۰۰۰، ۱۲ تن از ایشان در معرکه کشته شدند و توپخانه و ۰۰۰، ۵ اسیر از آن لشکر به دست سپاه نادری افتاد.
💡 چو سهم حادثه پران شد از کمان قضا چو نار معرکه افروخت ز التهاب قدر
💡 او همیشه سعی میکند با رفتارهای نمایشی و معرکه بستن در جمع، توجه همه را به سمت خودش جلب کند و از خود تعریف کند.
💡 در جلسات مدیریت شرکت، برخی کارمندان به جای ارائه گزارشهای دقیق، فقط به معرکه بستن و استفاده از کلمات قلمبهسلمبه مشغول میشوند تا موفق به نظر برسند.
💡 نباید با معرکه بستن و ایجاد هیاهوی بیمورد، تمرکز اعضای تیم را از موضوع اصلی پروژه که بسیار حیاتی است، منحرف کرد.