معرکه بستن

لغت نامه دهخدا

معرکه بستن. [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) معرکه گرفتن. ( آنندراج ):
ببین چه معرکه ای بسته چشم پرکارش
نشسته فتنه و ازگوشه ای تماشایی است.میرزا رضی دانش ( از آنندراج ).و رجوع به معرکه گرفتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) معرکه گرفتن.
معرکه گرفتن

جمله سازی با معرکه بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تشنه ی بادیه را باز رساندند بآب کشته ی معرکه را بار دگر جان دادند

💡 نهادی پا به کوی عاشقی جامی ز سر بگذر نه مرد معرکه ست آن کس که از کشتن بود بیمش

💡 ۵– در نظر داشته باشید که بازاریاب‌ها معمولا آتش‌بیارِ معرکه هستند!

💡 یکن پاشا در محاصره مرد و رشته نظم لشکریانش از هم گسیخت و ۰۰۰، ۱۲ تن از ایشان در معرکه کشته شدند و توپخانه و ۰۰۰، ۵ اسیر از آن لشکر به دست سپاه نادری افتاد.

💡 چو سهم حادثه پران شد از کمان قضا چو نار معرکه افروخت ز التهاب قدر

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز