در طول قرون متمادی، حجم وسیعی از آثار پیرامون واقعه عظیم کربلا و قیام حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) به رشته تحریر درآمده است. با این حال، برخی از این مکتوبات، چه به دلیل اعتبار بالای نویسندگانشان و چه به واسطه امتیازات خاص ساختاری یا محتوایی، ناخواسته زمینهساز ترویج و نفوذ گزارشهای سست، ضعیف و گاهی حتی موهن در تاریخ عاشورا شدهاند. ریشهیابی و تحلیل دقیق علل و عوامل شکلگیری و گسترش این نقلقولهای نامعتبر در تاریخنگاری عاشورا، خود نیازمند یک پژوهش مستقل و مفصل است؛ اما اجمالاً میتوان دریافت که از قرن پنجم هجری به بعد، روند تدوین متون تخصصی در این حوزه با رکود مواجه شد.
این افول در نگارشهای تحقیقی، معلول ترکیبی از چند عامل اساسی بود. نخست، فاصله گرفتن تدریجی از منابع دست اول و کهن واقعه و به فراموشی سپردن آنها بود. همزمان، در برخی موارد، شاهد بیتوجهی یا حتی حذف هدفمند برخی گزارشهای اصیل از سوی فرقههای مذهبی متعصب بودیم که گرایشهای خاص خود را در ثبت وقایع دنبال میکردند. عامل سوم و بسیار تأثیرگذار، تغییر ذائقه عمومی جامعه بود؛ مردم بیش از پیش به دنبال کسب آگاهی از جزئیات و تفاصیل حماسه کربلا بودند، اما این تقاضا، مسیر تاریخنگاری را از مسیر صرفاً سندی به سمت ادبی و اجتماعی سوق داد.
در نتیجه این تحولات، نگارش متون تحقیقی و مستند، جای خود را به آثاری داد که رویکردی کاملاً ادبی و اجتماعی اتخاذ کرده بودند. این آثار به شدت تحت تأثیر ذوق و سلیقههای شخصی مؤلفان، شرایط اجتماعی حاکم بر دوران نگارش، و نیز نیاز به همسویی با سلیقه و خواست مخاطبان عام قرار گرفتند. این گرایش به سمت ادبیات و روضهخوانی، اگرچه بُعد احساسی و تأثیرگذاری واقعه را تقویت کرد، اما از دقت تاریخی و صحت نقل به دور ماند و زمینه را برای ورود خرافات و روایات غیرمستند فراهم آورد.