ماساژ دادن
مترادفها
مالش دادن
لغت نامه دهخدا
ماساژ دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) مالش دادن عضوی با دست یا با وسائل طبی، برای تولید آرامش و رفع کوفتگی و خستگی یا برای لاغر شدن عضو. مشت و مال دادن. و رجوع به ماساژ شود.
جمله سازی با ماساژ دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هدف از تزریق زیر جلدی، جذب آرام دارو و با حجم تزریق محدود میباشد. این روش جهت تزریق داروهایی بمانند انسولین که باید در بافت چربی بهطور تدریجی جذب شود، روش ایدهآلی بوده که با کمترین درد، امکان تکرار چندین نوبت تزریق را فراهم میسازد. از ماساژ دادن ناحیه، پس از تزریق انسولین یا هپارین باید خودداری شود چراکه باعث جذب سریعتر دارو شده و باعث التهاب بافتی میگردد.
💡 متخصصان فیزیوتراپی توصیه میکنند که برای کاهش تنشهای عضلانی ناشی از نشستن طولانیمدت پشت میز کار، ماساژ دادن منظم بخش گردن و کمر بسیار ضروری است.
💡 او پس از یک روز کاری بسیار طولانی و خستهکننده، ترجیح میدهد برای آرامش یافتن و رفع خستگی، به یک مرکز تخصصی برای ماساژ دادن برود.
💡 ماساژ دادن با استفاده از روغنهای گیاهی معطر میتواند علاوه بر بهبود گردش خون، باعث کاهش سطح استرس و ایجاد آرامش عمیق در ذهن شود.