مبدل منه

لغت نامه دهخدا

مبدل منه. [ م ُ دَ لُن ْ م ِن ْه ْ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) بدل آورده شده از آن. آنچه از آن بدل آرند. کلمه ای که کلمه دیگر بدل آن آید:
جهان پهلوان نصرت الدین که هست
بر اعداء خود چون فلک چیره دست.
«نصرةالدین » بدل است و «جهان پهلوان » مبدل منه. ( نهج الادب ). رجوع به بدل شود.

فرهنگ عمید

در دستورزبان، کلمه ای که برای آن بدل آورده شود.

فرهنگ فارسی

۱- ( سام ) بدل آورده شده از آن. ۲- کلمهای که کلمه دیگر بدل آن آید: جهان پهلوان نصره الدین که هست براعدای خود چون فلک چیره دست. نصره الدین بدل است و جهان پهلوان مبدل عنه.
بدل آورده شده از آن

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:بدل (دستور زبان)

جمله سازی با مبدل منه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون درو امراض با صحت مبدل میشود نیست جز دارالشفائی کرده بنیادش حکیم

💡 کودکی از سر گرفت این پیر بازیگوش چرخ زال گیتی را مبدل گشت پیری با شباب

💡 انرژی توسط یک مبدل حرارتی که در روی یک برج نصب شده‌است و گیرنده نام دارد جذب می‌شود.

💡 گر شود جام بدل شخص مبدل نشود هر کجا یا صنم آمد به زبان یا صمد است

💡 این نغمه ز هر پرده کند جامه مبدل در هر گلی این آب سبکروح به رنگی است

کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز