لغت نامه دهخدا
مبارکباد دادن. [ م ُ رَ دَ] ( مص مرکب ) تهنیت گفتن. ( از آنندراج ):
وصل جانان ظاهراً نزدیک شد کامشب دلم
میدهد هر لحظه از شادی مبارکباد من.حکیم زلالی ( از آنندراج ).
مبارکباد دادن. [ م ُ رَ دَ] ( مص مرکب ) تهنیت گفتن. ( از آنندراج ):
وصل جانان ظاهراً نزدیک شد کامشب دلم
میدهد هر لحظه از شادی مبارکباد من.حکیم زلالی ( از آنندراج ).
تهنیت گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدنم را سر کند از دل مبارکباد، او دیدنش را سرکنم از دل مبارکباد، من
💡 پریزادان چو این مژده شنیدند مبارکباد گویان در رسیدند
💡 عزیزان وفاپیشه مبارکباد این منزل که میافزاید از نورش صفای جان اهل دل
💡 بزرگانش مبارکباد گفتند غبار راه او از چهره رفتند
💡 کم بلایی نیست صائب پرسش ارباب رسم چشم زخم عید ما دایم مبارکباد بود
💡 جملگی خوشحال گشتند آن زمان در مبارکباد بگشاده زبان