لغت نامه دهخدا
ماهی توه. [ ت َ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) به معنی ماهی تابه که در آن ماهیان را بریان کنند. ( آنندراج ). ماهی تابه. ماهی تاوه. و رجوع به ماهی تابه شود.
ماهی توه. [ ت َ وَ / وِ ] ( اِ مرکب ) به معنی ماهی تابه که در آن ماهیان را بریان کنند. ( آنندراج ). ماهی تابه. ماهی تاوه. و رجوع به ماهی تابه شود.
( اسم ) ۱- تابه ای که در آن ماهی سرخ کنند. ۲- مطلق تابه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اوج نیکویی تابنده ماهی به ملک دلبری فرخنده شاهی
💡 تو قدر خود نمیدانی که ماهی در این چرخ دلت نور الهی
💡 از دری کندر شود ماهی چنین مهر گو: هرگز متاب از روزنش
💡 نباشد بر زمین سروی چو تو بر آسمان ماهی و گواه من برین معنی زمین و آسمان باشد
💡 به بر کرده گیتی پلاس سیاه ز ماهی سیه گشته تا اوج ماه
💡 در خیال صیدماهی شست افکندیم ما بخت ما را بین که ماهی رفت وبا او شست رفت