مار بالشی

لغت نامه دهخدا

مار بالشی. [ ل ِ ] ( اِ مرکب ) قسمی از مار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با مار بالشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی خالد ماجرا را به مادرش رساند، مادرش گفت: «خاموش باش که من زحمت او را از تو برمی‌دارم.» بدین ترتیب زمانی که مروان نزد مادر خالد خوابیده بود، با همدستی کنیزان او را به وسیلهٔ بالشی خفه کرد.

💡 کوه گران یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر رامشک استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.سنگ میزبان این اندیس بازالت بالشی، سنگ آهک است و دیرینگی آن به دوران کرتاسه فوقانی می‌رسد. در این اندیس، پاراژنز‌های پیریت یافت می‌شوند.

💡 بهتر ز قاقمش کند آن خشت، بالشی خوشتر ز سندسش کند آن خاک، بستری

💡 وی برای تولید کمدی‌های سبک مانند صحبت‌های بالشی (۱۹۵۹) و ملودرام مسحور کنندهٔ وسواس بزرگ (۱۹۵۴) و تقلید زندگی (۱۹۵۹) شناخته شده‌است.

💡 سرسو یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر رامشک استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.سنگ میزبان این اندیس بازالت بالشی است و دیرینگی آن به دوران کرتاسه فوقانی می‌رسد. در این اندیس، پاراژنز‌های کریزوکول، آزوریت یافت می‌شوند.

💡 بهره از صنعت خود نیست چو حلاج مرا بالشی غیر سر دار نمی دانم چیست

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز