لقمه زدن

لغت نامه دهخدا

لقمه زدن. [ ل ُ م َ / م ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) لقمه های درشت برداشتن و بلعیدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) لقم. درشت برداشتن و بلعیدن.

جمله سازی با لقمه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نجيح گويد: حسن بن على عليه السلام را ديدم كهمشغول خوردن غذا بود و سگى روبروى او قرار گرفته بود، هر لقمه اى كه مى خورديك لقمه هم به آن سگ مى داد.

💡 از بهر لقمه‌ای، که نهندت به کام در دیدم که: زخم‌دارتر از قعر هاونی

💡 نیافتم خورش خوب از آنکه گفت پدر که هوش طفل شود کم چو یافت لقمه فزون

💡 چند شوی ای پسر از پی این لقمه چند همچو خران زیر بار همچو سگان مشغله

💡 پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بيمارى وفاتش مى فرمود: امروز پشت مرا آن لقمه اى راكه در خيبر تناول كرده ام، درهم شكست. هيچ پيامبر و وصى پيامبرى نيست مگر بهشهادت از دنيا برود.(159)

💡 عربى با معاويه غذا مى خورد، معاويه در لقمه اش مويى ديد و او را گفت: موى از لقمهات برگير! مرد گفت: آنچنان مرا مى نگرى، كه موى در لقمه مى بينى ! بخدا كه زينپس، با تو غذا نخورم.

انکار کردن یعنی چه؟
انکار کردن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز