لغت نامه دهخدا
لعل درلعل. [ ل َ دَ ل َ ] ( ص مرکب ) پر از لعل. انباشته به لعل. لعل مضروب در لعل:
شنیدم لعل درلعل است کانش
اگر دلدار من شد کو نشانش.نظامی.کله لعل و قبا لعل و کمر لعل
رخش هم لعل بینی لعل درلعل.نظامی.
لعل درلعل. [ ل َ دَ ل َ ] ( ص مرکب ) پر از لعل. انباشته به لعل. لعل مضروب در لعل:
شنیدم لعل درلعل است کانش
اگر دلدار من شد کو نشانش.نظامی.کله لعل و قبا لعل و کمر لعل
رخش هم لعل بینی لعل درلعل.نظامی.
مشحون به لعل پر از لعل: شنیدم لعل در لعل است کانش اگر دلدار من شد کونشانش ? ( نظامی لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شادابی لب تو از آن است کز حجاب درلعل آتشین تو می گردد آب حرف