لغت نامه دهخدا
لات سفید. [ س ِ ] ( اِخ ) شعبه ای است از حبله رود که در ناحیه خوار از جنوب یاطری گذرد.
لات سفید. [ س ِ ] ( اِخ ) شعبه ای است از حبله رود که در ناحیه خوار از جنوب یاطری گذرد.
شعبه ایست از حبله رود در ناحیه خوار که از جنوب ایاطری میگذرد.
💡 گرچه بالاتر نباشد از سیاهی هیچ رنگ موی ما را کرد از گردش سفید این آسیا
💡 من از سفیدی عمامه «ملک» دانم که بیکلاه سرش ماند و ماستمالی شد
💡 گرم ز مهر تو مانع نگشت موی سفید عذار تو به خط سبز عذرخواه من است
💡 دیده می گردد سفید از انتظار روی خوب ز انتظار به اینک دید، اختر سفید
💡 سفید روی و بر اطراف آن دو مویِ سیاه بنفشه بود که اندر کنارِ نسرین بود