لغت نامه دهخدا
قیاس بنفس. [ س ِ ب ِ ن َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کسی یا کسانی را چون خود دیدن و با خود قیاس کردن. خود را ملاک هرچیز قرار دادن. در دیگران عیب و نقص خود را دیدن.
قیاس بنفس. [ س ِ ب ِ ن َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کسی یا کسانی را چون خود دیدن و با خود قیاس کردن. خود را ملاک هرچیز قرار دادن. در دیگران عیب و نقص خود را دیدن.
کسی یا کسانی را چون خود دیدن و با خود قیاس کردن خود را ملاک هر چیز قرار دادن در دیگران عیب و نقص خود را دیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این راد مرد را بکه خواهم قیاس کرد کاندر جهان بفضل ز مادر چنو نزاد
💡 مرتضا را میمکن بر خود قیاس زانک در حق غرق بود آن حقشناس
💡 کن قیاس و نه بر این سر را تا بری از چنین شهان سرها
💡 قیاس کردم واندر حضر زوصل توام رسید حرمان تا بازم از سفر چه رسد
💡 ز اشکم غم یار می توان کرد قیاس آتش ز شرار می توان کرد قیاس
💡 همچنین می کن به این جمله قیاس حشر خود از زندگی کن اقتباس