لغت نامه دهخدا
قلیه پتی. [ ق َل ْ ی َ / ی ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) جغور بغور. ( یادداشت مؤلف ). حسرت الملوک. ( یادداشت مؤلف ). قلیه پیتی، جگر و شش و دل گوسفند و گاو و مرغ که با پیاز سرخ کرده باشند. ( فرهنگ نظام ).
قلیه پتی. [ ق َل ْ ی َ / ی ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) جغور بغور. ( یادداشت مؤلف ). حسرت الملوک. ( یادداشت مؤلف ). قلیه پیتی، جگر و شش و دل گوسفند و گاو و مرغ که با پیاز سرخ کرده باشند. ( فرهنگ نظام ).
جغور بغور حسرت الملوک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای قلیه کباب آتشی بیا بر کن دماغ مجلسیان را دمی معطر کن
💡 هست اندر دل من آرزوی قلیه پیاز این کرم هر که کند زود مکرم گردد
💡 چو دیگ قلیه برنجم سحر به جوش آمد دل رمیده من ساعتی به هوش آمد
💡 خوب تر می شود ز قلیه برنج همچو رخسار دلبران از خال
💡 میبرد بس که سر به کاسه فرو از سرش قلیه گشت قلیه کدو
💡 من بیچاره را بر باد برداد چو بوی قلیه همراه صبا شد