لغت نامه دهخدا
قدم سودن. [ ق َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) قدم زدن. راه رفتن. ( آنندراج ):
به راه دوستی ها هر که بی منت قدم ساید
به هر گامی که بردارد ز ما چشمی از او پائی.واله هروی ( از آنندراج ).
قدم سودن. [ ق َ دَ دَ ] ( مص مرکب ) قدم زدن. راه رفتن. ( آنندراج ):
به راه دوستی ها هر که بی منت قدم ساید
به هر گامی که بردارد ز ما چشمی از او پائی.واله هروی ( از آنندراج ).
( مصدر ) قدم زدن راه رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر شکست گوهرم دستی نداری ای حسود بهر سودن، آب چون گرداب در هاون مکن
💡 سری به پای تو چون خاک سودن روزی شبی ستاره اگر ترک بدسری می کرد
💡 ندامت هم دلیل عبرت مردم نمیگردد درینجا سودن دست است مقراض پشیمانی
💡 چو مرهم هست خاک ره، چه رنجم که چشم از سودن راه تو ریش است
💡 واعظ اگر جهان همه از تست، عاقبت سودن همین بدست تو ماند بجان مال
💡 از ما نشد چو مه فوت بر خاک جبهه سودن هر چند سر ز رفعت بر چرخ سود ما را