قحط زار

لغت نامه دهخدا

قحطزار. [ ق َ ] ( اِ مرکب ) جائی که قحطزده است. قحطزده. قحطستان. جائی که در آن قحطی بود:
هزار خرمن برق است و نیم جو حاصل
به قحطزار چنین سعی خوشه چین چه کند؟میریحیی شیرازی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) جایی که قحط زده است قحط زده.

جمله سازی با قحط زار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا دل گفت گنج فقر داری در جهان منگر نعیم مصر دیده کس چه باید قحط کنعانش

💡 این حمله و محاصره یمن توسط عربستان سعودی منجر به وقوع یک بحران انسانی و قحطی فراگیر، گسترش وبا و نیز تخریب گسترده میراث تاریخی یمن با قدمت تا سه هزار سال شده‌است.

💡 سیّدرضا نیازمند فرزند سیّدصادق در کرمانشاه به دنیا آمد، پدرش از تجار معروف همدان بود و در غائله قحطی در ایران پس از حمله متفقین به ایران، کمک شایانی به همشهریان خود نمود.

💡 پس از يك قرن دوره قحط علمى (از رحلت ميرزاى قمى تا هجرت ايشان به قم )، مؤسسنوين حوزه مباركه علميه قم، آيه الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى مى باشد.

💡 گردد از قحط طراوت چون گلت بی‌آب و رنگ خواهی آوردن بسی زین دیدهٔ خونبار یاد

💡 نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز