قامت زدن

لغت نامه دهخدا

قامت زدن. [ م َزَ دَ ] ( مص مرکب ) ایستادن. قامت بستن:
قامت زده و شکسته قامت
انگیخته از جهان قیامت.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) قامت بستن.

جمله سازی با قامت زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرو سرتاپا زطوق قمریان گشته است چشم تا مگر نظاره آن قامت رعنا کند

💡 دخترك انگار ترسيد، دو قدم به عقب برداشت و قامت كوچكش كوچكتر شد.

💡 خجل است سرو بستان بر قامت بلندش همه صید عقل گیرد خم زلف چون کمندش

💡 * سنیان بر خلاف شیعیان، این تمام ذکرها (غیر از الله‌اکبر و قد قامت الصلاة) در اقامه فقط یک بار می‌گویند.

💡 قامت خم‌گشته بیدل التفات ناز کیست همچو ابرو گوشهٔ چشمی‌ست بر حال منش

💡 به قامت من از آوارگی ست پیرهنی که خار رهگذرش پود و جاده اش تارست

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز